پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
آمار
امروز : 1
ديروز : 0
افراد آنلاين : 1
همه : 295
 
عاشقانه هاي هنر
نوشته شده در ۳۰ دى ۱۳۹۴
ساعت : ۱۰:۲۹:۱۰
نویسنده : سيد حسين ميراسماعيلي
نظرات (1)
 
نه !


گلايه نمي كنم


كار از اين حرفها گذشته است


اين شهر


طعم قدمهايت را نخواهد چشيد !


تو كه سهل است


حتي باران


تهران را فراموش كرده است! 
:: موضوعات مرتبط:
:: برچسب‌ها: ،
 



عاشقانه هاي هنر
نوشته شده در ۲۲ دى ۱۳۹۴
ساعت : ۱۰:۲۱:۲۱
نویسنده : سيد حسين ميراسماعيلي
نظرات (1)

خود را شبي در آينه ديدم ، دلم گرفت 
از فكر اينكه قد نكشيدم دلم گرفت

 

از فكر اينكه بال و پري داشتم ولي 
بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت

از اينكه با تمام پس انداز عمر خود 
حتي ستاره اي نخريدم دلم گرفت

كم كم به سطح آينه ام برف مي نشست 
دستي بر آن سپيد كشيدم دلم گرفت

دنبال كودكي كه در آن سوي برف بود 
رفتم ولي به او نرسيدم دلم گرفت

نقاشي ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هيچ خانه اي نكشيدم دلم گرفت

شاعر كنار جو گذر عمر ديد و من 
خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت

:: موضوعات مرتبط:
:: برچسب‌ها: ،
 



عاشقانه هاي هنر
نوشته شده در ۱۳ دى ۱۳۹۴
ساعت : ۰۳:۳۳:۲۵
نویسنده : سيد حسين ميراسماعيلي
نظرات (0)

چشم بستم كه شدم غرق خيالي الكي
قصه ي عاشقي و شوق وصالي الكي

فرض كردم كه تو هم عاشق چشمم شدي و...
همه ي دلخوشيم فرض محالي الكي

پر كشيديم چه نقاشي زيبايي شد
آسماني الكي با پر و بالي الكي

"درس خواندي؟ چه خبر؟ حال شما؟ خوبي كه؟"
عشق پنهاني من پشت سؤالي الكي !

"روز هجران و شب فرقت يار آخر شد"
ما رسيديم به هم آخر فالي الكي....!

 

:: موضوعات مرتبط:
:: برچسب‌ها: ،
 



[ ۱ ]